دوست داشتن - تاریخ: 1396/8/7 ساعت: 17:26
چیزهایی هست که آدم دنبال دلیلش نمی گردد، مثل دوست داشتن که هیچ مبدا تاریخی مشخصی ندارد، یک روز به خود می آیی و می بینی در هوای دیگری نفس می کشی و روز را تا شب و شب را تا روز در خیالش پرسه می زنی، شعرهای نزارقبانی می خوانی و آه جگرسوز از نهان ات بلند
اولین - تاریخ: 1396/8/7 ساعت: 17:26
اولين هاي آدم هميشه اولين باقي مي مانند، يك گوشه از تو را مي گيرند و بايگاني مي شوند اولين بار كه به مدرسه مي روي ، اولين بار كه عاشق مي شوي و هزاران اولين كه لابه لاي شلوغي روزها گم مي شود ولي هست سراغش نمي روي تا روزي كه خودت را به خاطر مي ياوري و دلت براي خودت تنگ مي شود + نوشته شده در یکشنبه هجد...
گم شدن - تاریخ: 1396/8/7 ساعت: 17:26
امروز چهارپنج ساله هستم، تابستان است و عادت ديرينه رفتن به خانه ي خان عمو را تجديد مي كنيم، كرج و به خصوص خانه عمو بهشت روي زمين است، پسرعمويم علي كميكوچكتر از من است و هم بازيه خوبي برايم محسوب مي شود، همه خوراكي هايش را با من نصف مي كند، بازي اي را
چراغِ شب - تاریخ: 1396/8/7 ساعت: 17:26
اولين چراغِ شب را زني روشن مي كند كه در تنهايي و ترس مچاله شده، چراغها را روشن مي كند تا روشناييِ بيرون، درونش را روشن كند و از شكست ها و ناكامي هايي كه در هيبت تاريكي دلش را چنگ مي زند،براي لحظاتي هر چند كوتاه فارغ شود.دومين چراغ را دختر بچه اي تنها
اندر احوالات - تاریخ: 1396/8/7 ساعت: 17:26
خورشید خانم مثل زن های حرم سرای ناصرالدین شاه چاق و تپل پهن شده توو آسمون. + نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر ۱۳۹۶ساعت 12:18&nbsp توسط نم نم |
نفر دوم - تاریخ: 1396/8/7 ساعت: 17:26
در حیاط را محکم کوبید و از خانه خارج شد، سرش داغ بود و گوشهایش سوت می کشید. زودرنج شده بود و تاب و تحمل هیچ نصیحتی را نداشت، باز حرف از درس خواندن به میان آمده بود، از اینکه مادرش با هر سختی و جان کندنی بود بدون وجود پدر او را بزرگ کرده و حالا که بای