اولين چراغِ شب را زني روشن مي كند كه در تنهايي و ترس مچاله شده، چراغها را روشن مي كند تا روشناييِ بيرون، درونش را روشن كند و از شكست ها و ناكامي هايي كه در هيبت تاريكي دلش را چنگ مي زند،براي لحظاتي هر چند كوتاه فارغ شود.
دومين چراغ را دختر بچه اي تنها روشن مي كند در انتظار بازگشتن پدر و مادرش به خانه، اين دختر بچه رقص كنان تمامي كليدهاي روشناييِ خانه را روشن مي كند در حالي كه چهره اش دم به دم گشوده تر مي شود.
سومين چراغ را پيرزني روشن مي كند كه ديگر چشمانش سويِ گذشته را ندارد و مي خواهد دگمه پيراهن همسر مرحومش را بدوزد تا يادش دست نخورده و آراسته، همانگونه كه هميشه و در زمان حياتش بود، باقي بماند.
كلا چراغها رو زنها روشن مي كنند، مردها اما در قيد روشني و تاريكي نيستند، در سايه اند، اندكي از روشني و تاريكي را در خود دارند، گريه ها و دلتنگي هايشان را با چراغ تك شاخه هم در معرض ديد عموم نمي گذارند، قلبشان كه در محبت و باور زني خوانده شود، ديگر هيچ كجا برايشان تاريك نخواهد بود.
برچسب:
نویسنده: آریا پارسامنش